خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد
تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم
پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد
همكلاسيهاي درد و رنج و كار
بچههاي جامههاي وصلهدار
بچههاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش ميشد باز كوچك ميشديم
لا اقل يك روز كودك ميشديم
ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير
اي دبستانيترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 16:18  توسط farnoosh
|
در روزگار قدیم پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده اصلی قرار داد.سپس در گوشه ای پنهان شد.
تا ببیند چه کسی آن را از جلوی مسیر بر می دارد.برخی از بازرگانان ثروتمند با کالسکه های خود به سنگ رسیدند آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند.
بسیاری از آن ها نیز به شاه بدوبیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند.اما هیچ یک از آنان کاری به سنگ نداشتند.
سپس یک مرد روستایی با بار سبزیجات نزدیک سنگ رسید.بارش را زمین گذاشت و شانه اش را زیر سنگ قرار داد و سعی کرد که سنگ رابه کنار جاده هل دهد.
او بعد از زور زدن هاو عرق ریختن های زیاد بالاخره موفق شد.
هنگامی که سراغ بار سبزبجاتش رفت تا آن را بر دوش بگیرد متوجه شد کیسه ای زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است کیسه را باز کرد پر از سکه های طلا بود و یادداشتی به روی آن:
این سکه ها مال کسی است که سنگ را از جاده کنار بزند.
آن مرد روستایی چیزی را می دانست که بسیاری از ما نمی دانیم.
هر مانعی= فرصتی
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:58  توسط farnoosh
|
وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!
وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…
وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه
وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!
باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، ازخداشم باشه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 14:43  توسط farnoosh
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 1:57  توسط farnoosh
|
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت 12:21  توسط farnoosh
|